دقیقا می تونم بگم از دیروز یکی از قاصدک ها تب کرده ...
اون یکی قاصدک ساکت و افسرده فقط یه گوشه نشسته و کتاب می خونه...
خانم قاصدک تمام شب کنار همسرش نشسته بود مبادا که تبش بالا بره.
آقای همسر معتقده قاصدک ها تله پاتی عجیبی دارند...
وقتی یکی تب می کنه اون یکی حتما کاملا بیمار میشه....
امشب مهمان داریم...
من، آقای همسر و آقای چخوف باهم شام خواهیم خورد
و به سلامتی خانم ها خواهیم ...
خانم همسر
از وقتی فهمیدم یه قاصدکم... تصمیم گرفتم زندگی آدم ها رو بذارم کنار...
یه روز خودمو سپردم به دست باد و تو یه دشت بزرگ با یه قاصدک تنها آشنا شدم...
و بعد فهمیدم که که عشق قاصدک ها فراتر از مرز همه عشق هاست ...
و اینگونه شد که زندگی قاصدکی آغاز شد...
خانم همسر